|
عاشقانه
|
من از خود بیخود شده در تب عشق عزیزم بی صدا فریاد می زنم عاشقت هستم . شب است و دلتنگ توام، شب است و باز هم به یاد توام، باز در این شب سیاه و تاریک تو را می خوانم . نمی دانم صدایم را می شنوی یا نه خیلی خیلی عاشقت هستم، ای ماه من آیا باور می کنی دیوانه وار عاشقت هستم؟ طپش تند قلبم گواه عشق پاکم است. قلبم بشدت می زند، نمی دانم
چرا میدانم، نه یقین دارم که دلتنگ توست دلش برای تو لک زده برای آغوش پر فشار و گرمت برای دستان پر از احساست که هیچ کینه ای در آن نهفته نیست برای شنیدن صدای زیبا و مهربانت دلتنگم،ای کاش که تو هم دلتنگ من باشی ای کاش مرا با تمام وجودت حس کنی کاش در حصار سرد فاصله ها اسمم را فریاد بزنی بلند تر از همیشه بگویی که عاشقم هستی، بگویی که مرا برای همیشه انتخاب کرده ای، بگویی که حتی، حتی اگر وجودی در این عالم خاکی نداشته باشم باز هم به یادم هستی. آه نمی دانم چرا آنقدر تو را عاشقانه دوست دارم چرا اینگونه از خود بیخود شده ام و در عالم هستی هیچکس را به غیر از تو نمی بینم ودر هوای پاک عشق تو آسوده نفس میکشم و فارغ از همه ی دنیا زمزمه کنان می گویم عاشقت خواهم ماند حتی اگر صدای ضربان عاشقانه ی قلب خاموشم به گوش هیچ عاشقی نرسد تا نجوا کنان در گوشت آرام بگوید: (( که او عاشقت بوده و هست و خواهد بود، تا ابد.))


حال که قراراست بنویسم بایاد خودت ‘بانام وبا قداست ومعصومیت آمیخته باعشقی پاک از چشمان گیرایت خواهم نوشت. چقدر برای من لذت بخش بود در کنارتو بودن ومعنی زندگی را درنگاه توجستن.چقدر زیبا بودکه به چشمان مظلومت خیره می شدم وبا دستهایم دستهای پرمهرت را حس می کردم.چقدرزیبا بود که وفاومعرفت رادرحرف های شیرینت ذره ذره احساس می کردم. چقدرزیبا بودکه من برای لحظه ای نفس کشیدن درکنار تو قادر بودم ازهمه چیز وهمه کس بگذرم.چقدرزیبا بود بانگاه گرم وعاشقانه ات به من می فهماندی که تونیز عاشقم هستی.چقدر زیباست که هر روزبه امید شنیدن صدای گرمت عشق راباتمام وجود معنا می کنم وچقدر زیباتراست بایاد توزیستن وبایادونام توجان دادن...![]()
می خواهم از تو بنویسم ازشنیدن زمزمه های مهربانیت در دل تاریک وبی انتهای شب می خواهم ازتو بنویسم ازصداقت بی حدومرز چشمان مقدست می خواهم از تو بنویسم از باران آبی وپاک چشمانت ازمروارید بلورین اشکان زمردگونه ات می خواهم بنویسم ازباران پی درپی آسمان ابری چشمانم که حتی تصورنمی کنم به اندازه ی یک قطره ی دریای بی انتهای اشکان ظریف ومروارید گونه چشمان تو ارزش داشته باشد. می خواهم بنویسم از وجود تو از حس زیبایی که هنگام شنیدن جریان شیرین صدایت بر وجودخسته ام طنین انداز می شود . می خواهم ازبودن تودرتمام ثانیه هاسخن بگویم می خواهم بگویم می خواهم فریاد بزنم که حضور تو درعمق لحظه ها جاریست می خواهم بنویسم که قداست طپش قلبت پشت تیک تیک ساعت دیواری پنهان است وشفافیت چشمان قشنگت در آبی بیکران آسمان موج می زند. می خواهم بنویسم از صداقت وبی الایشی و هرم وجودت. از آتش گرگرفته دردستان داغ وتنوریت . می خواهم بنویسم ازگرمای زندگی بخش نفسهایت می خواهم بنویسم از ضربان قلبم از پروانه ای ترین اتفاق زندگیم ازشیرین ترین لحظات عمرم می خواهم بنویسم از بودن باتو تا تمام عمرتا پایان زندگی تا همیشه وحتی تا پس از همیشه....![]()
